روايت‌های مستند

سی‌وسه نفر

نویسنده: هکتور توبار
«کار در معدن یک واقعیت تلخ دارد؛ ممکن است زنده زیر زمین دفن شوی و از گرسنگی بمیری و جنازه‌ات هرگز پیدا نشود.» این گفته‌ی یکی از سی‌وسه معدنچی نجات‌یافته از معدن سن‌خوزه است. معدنی که در آگوست 2010 در شیلی فرو ریخت و سی‌و‌سه معدنچی را به‌مدت شصت‌و‌نه روز زیر هزارها تن سنگ محبوس کرد....
«کار در معدن یک واقعیت تلخ دارد؛ ممکن است زنده زیر زمین دفن شوی و از گرسنگی بمیری و جنازه‌ات هرگز پیدا نشود.» این گفته‌ی یکی از سی‌وسه معدنچی نجات‌یافته از معدن سن‌خوزه است. معدنی که در آگوست 2010 در شیلی فرو ریخت و سی‌و‌سه معدنچی را به‌مدت شصت‌و‌نه روز زیر هزارها تن سنگ محبوس کرد.
فرقی نمی‌کند معدن کجای دنیا باشد. تصویر همان تصویر است. مردانی با تن‌های ورزیده که زمین را برای به دست آوردن غنیمت می‌تراشند و پیش می‌روند. مردانی که هر روز با زمین می‌جنگند و خطر هر لحظه مغلوب شدن را می‌پذیرند. قصه‌ی زندگی و نجات معدنچیان شیلیایی یکی از تکان‌دهنده‌ترین قصه‌های معدنچیان در دنیا است.
هکتور توبار، روزنامه‌نگار برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر، قصه‌ی این روزها را جمع کرده و روایت مفصلی درباره‌ی زندگی شصت‌ونه‌روزه‌ی مردانی نوشته که فکر می‌کردند معدن تابوت آن‌ها خواهد شد. کسانی که تمام آن روزها بارها خودشان را مردگانی در دل زمین تصور کردند اما با شنیدن صداهای غرش زمینی که آن‌ها را بلعیده بود، با ته‌مانده‌ی امید به دیدن دوباره‌ی آسمان خودشان را زنده نگه داشتند.

معدن سن‌خوزه درون كوهی گرد، سنگی و خالی از زندگی در صحرای آتاکامای شیلی است. در دل این صحرا معدنچیان تنها موجودات زنده‌ای هستند که به چشم می‌خورند. سوار کامیون و اتوبوس در کوهی سرشار از طلا، مس و آهن حرکت می‌کنند. مواد معدنی درون کوه کارگران را از گوشه و کنار شیلی به آتاکاما کشانده است. این مردان در ازای دستمزدی خوب، با احتمال مرگ دست‌ و پنجه نرم می‌كنند. آن‌ها حداقل هزارودویست دلار در ماه درآمد دارند....
 ترجمه: آرمان ویسی
 




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code