پايان خوش

باورت نمی‌شود سیمور

نویسنده:
رز تقریبا پنج سال است که دارد «مادرِ موزیکال» بازی می‌کند؛ بزرگ‌ترین بازی قرن بیستم بعد از لاتاری، با دو تا هشت بازیگر و چند تا قانون ساده....
رز تقریبا پنج سال است که دارد «مادرِ موزیکال» بازی می‌کند؛ بزرگ‌ترین بازی قرن بیستم بعد از لاتاری، با دو تا هشت بازیگر و چند تا قانون ساده.
یک مادرِ بیوه را بردارید و این طرف و آن طرف بچرخانید تا وقتی كه کنار دخترش در فلوریدا آرام بگیرد. دخترِ ساکن فلوریدا چهار ماه فرصت دارد تا برادرش در شیکاگو را گول بزند که مادر را مدتی پیش خودش نگه دارد. برادرِ ساکن شیکاگو مادر را نگه می‌دارد تا وقتی که بتواند پنجاه کیلو احساس گناه روی سر خواهرش در کالیفرنیا خالی کند.
مادر همیشه بازنده است. رز تا حالا بیشتر از یک فضانورد شاتل‌سوار سفر هوایی کرده.
بعد از این‌که شوهرش سیمور چهار سال قبل فوت کرد، رز تقریبا هر چهار ماه را یک جا خوابیده. در رویاها خودش را توی یک آسایشگاه سالمندان تصور می‌کند که اتاقی هم از آن خودش دارد؛ جایی که بتواند هر وقت دلش خواست حرف بزند و میان آدم‌هایی که مثل خودش یبوست دارند باشد. البته که هیچ‌وقت حرفی از این رویا به بچه‌هایش نمی‌زد. مسئولیت آن‌ها مراقبت از او بود و مسئولیت او تحملِ مراقبت آن‌ها....



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code