داستان

اعترافات یك خوابمند

نویسنده:
رویال سرحال و قبراق از خواب بیدار شد. سرش درست بین دو بالش آبی‌رنگ قرار گرفته بود. نائومی طبق معمول زیر دوش بود. رویال دستانش را بلند کرد (مانند غواصی که خودش را برای یک شیرجه‌ی جانانه آماده می‌کند) و گفت: «پاشو، پاشو، پاشو....
رویال سرحال و قبراق از خواب بیدار شد. سرش درست بین دو بالش آبی‌رنگ قرار گرفته بود. نائومی طبق معمول زیر دوش بود. رویال دستانش را بلند کرد (مانند غواصی که خودش را برای یک شیرجه‌ی جانانه آماده می‌کند) و گفت: «پاشو، پاشو، پاشو.» اما به‌جای بلند شدن، دست‌هایش را رها کرد تا بیفتند روی تخت. آه کشید. باید از کارش استعفا می‌‌كرد؟ آیا باید از کارش استعفا می‌كرد و مثلا تبدیل می‌شد به یک استادکار خراطی و صبح تا شبش را در مغازه‌ای می‌گذراند که از در و دیوارش ابزارآلات خراطی ـ چکش‌ چوبی، اسکنه‌، اره‌مویی و دستگاه چسب تفنگی ـ آویزان است؟ یاد گرفتن کار با چسب تفنگی هم برای خودش عالمی دارد و حتما خیلی جالب است. در طراحی مبلمان گوشه چشمی هم به سبک باروک خواهد داشت و مثلا از چوب صندل سرخ برزیلی و با استفاده از معادلات داوینچی و ارشمیدس کمد مجللی خراطی خواهد کرد با پانزده پایه‌ی مارپیچ. خودش را در حالت‌های گوناگون تصور کرد: کنار دفترچه‌ی طراحی سبزرنگش موقع طراحی صندلی راحتی با ضربه‌های ریز و  سردستی مداد روغنی‌اش، یا به‌تنهایی در خیابان پنجاه‌و‌هفتم هنگام تماشای مهمانانی که دست‌هایشان را روی سطح هموار چوب می‌کشند و لبخند محوی بر چهره‌شان می‌آید که فقط سطح صیقلی چوب می‌تواند ایجاد کند، یا در نهایت خودش را هنگام چیدن سوهان‌ها سر جایشان در پایان کار و پیاده‌روی در چمنزاری مه‌آلود تصور کرد....

 نیکلسون بیکر
ترجمه: میلاد حسینی‌شکیب



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code